Positivism
سلام.
بد نیست مطالبی در مورد یکی از مکاتب فلسفی به نام Positivism بخوانیم. این دیدگاه و دیگر نگرش های بنیادی به زندگی همانند اگزیستانسیالیسم، سکولاریسم و لیبرالیسم که مبنای مدرنیته و پست مدرنیسم هستند می تواند به ما در گریزی موفق از ایده آلیسم و چگونگی ادامه زندگی کمک بسیار ارزنده ای بکند.
اثباتگرایی
اثباتگرایی (یا پوزیتیویسم یا تحصلگرایی) به هر گونه نگرش ِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روش علمی بداند اطلاق میگردد.
اثباتگرایی اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفتهاست. این اصطلاح در قرنِ هجدهم توسطِ فیلسوف و جامعهشناسِ فرانسوی آگوست کنت (Auguste Conte) ساخته و به کار رفته شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی میماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است. در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت.
اثباتگرایی منطقی
در قرنِ بیستم در آلمان و انگلستان فلاسفهای که تحقیقاتِ عمیق و وسیعی در رابطه با روشِ علم در شناختِ جهان انجام میدادند برایِ آن که خود را از پوزیتیویستهایِ فرانسوی جدا کنند نامِ «پوزیتیویسمِ منطقی» را بر نگرشِ خود نهادند. این فلاسفه معتقد بودند که تنها بخشِ غیرِتجربی (پیشینیِ) دانشِ بشر اصولِ منطق است که از تجربه حاصل نمیشوند و اندیشیدن را پیشاپیش محدود میکنند. هر معرفتِ دیگری که انسان میتواند کسب کند باید از راهِ تجربه به دست آید. اما بسیاری از گزارههایی که ما در زندگی یا در فلسفه به کرات به کار میبریم اگر بدرستی تحلیل شوند هیچجا به تجربه متصل نمیشوند (احتمالاً به این دلیل که برخی واژهها را درست تعریف نکردهایم).
اثباتگرایی منطقی گذشته از اعتقاد به اعتبارِ علم تعریفِ دقیقی دارد: به هر گزارهای که از جنسِ گزارههایِ خبری باشد یک «شرایط صدق» تعلق میگیرد. شرایطِ صدق بیان میکنند که گزاره در چه شرایطی صادق و در چه شرایطی کاذب است. توجه کنید که «صدق» با «اثبات» خلط نشود. مثلاً گزارهٔ «باران میبارد» در برخی شرایط صادق است و در برخی شرایط کاذب. به عبارتِ دیگر شرایطِ صدق بیان میکنند که گزاره چه «وضعی از امور» (state of affairs) را توصیف میکند. پوزیتیویسمِ منطقی یعنی این اعتقاد که «معناًیِ هر گزاره همان شرایطِ صدقِ آن است». به این ترتیب هر گزارهای که همیشه صادق یا همیشه کاذب یا همیشه نامعلوم باشد کاملاً بیمعنا است. مثلاً این گزاره که «این اتفاق که افتاد قسمت بود» از نظرِ پوزیتیویست بیمعنا ست، زیرا هر وضعی از امور پیش بیاید باز هم میتوان این حرف را زد. پس این گزاره در واقع هیچ وضعی از امور را توصیف نمیکند.
پوزیتیویستها مدتی قابلِ ملاحظه سنتِ رایج در فلسفه علم بودند، اما با ظهورِ نگرشهایِ جدید، و کارهایِ متفکرانی مانندِ کوهن و کواین کمکم به حاشیه رانده شدند.
از نگاه فلسفه اسلامی
محمدتقی مصباح یزدی میگوید یک مکتب تجربی افراطی به نام پوزیتویسم (اثباتی، تحصّلی، تحقّقی) که اساس آن را اکتفاء به دادههای بی واسطهٔ حواس، تشکیل میداد و از یک نظر، نقطهٔ مقابل ایده آلیسم به شمار میرفت. کنت حتی مفاهیم انتزاعی علوم را که از مشاهدهٔ مستقیم به دست نمیآید متافیزیکی و غیر علمی میشمرد و کار به حایی رسید که اصولا قضایای متافیزیکی، الفاظی پوچ و بی معنی به حساب آمد.